
سلام آقا.....آخرین باری که اومدم جمکرانت کلی حرف داشتم که بهت بگم....گفتم برم اونجا انقد از دردام به آقا میگم تا خودش راهی جلو پام بذاره....ولی وقتی که اومدم نمیدونستم چی ازت بخوام.....فقط میخواستم مثل همیشه نگات کنم.
آقا خیلی زمونه خراب شده و خودت بهتر آگاهی از احوال همه ما....میدونم چه غمی توی دلته چون این غمو ما هم داریم.....چه راحت گناه میکنیم آقا....میدونی چند روز پیش که توی خیابون بودم و پسری با اصرار میخواست فالهای خیسی که در دستش عرق کرده بود را به من بفروشه چه حالی داشتم؟.....و اون طرف دختری رو میدیدم که پول رژ لبش از سر تا پای اون پسر هم گرانتر بود.
آقا وقتی می بینم که به چه راحتی مردی به چشمان من زل میزند و نگاه شهوت بارش را بر من میریزد و چه حالی پیدا میکنم؟
خیلی دلم از دنیا گرفته آقا.....کجایی که زبون این بیگانه های غربی را ببندی؟که انقدر به اسلام توهین نکنن؟کجایی که ببینی اسلام به کجا داره میکشه؟....آقا جون قربونت برم تا کی باید منتظر باشیم؟.....همیشه از انتظار میترسم.....ولی انتظاری که توش وصالی باشه لذت بخشه....میدونم یه روز میای....شاید اون روز من از قبرم سر در بیارم.....ولی همه منتظرتن....آقا جون قربون جمکرانت بشم تو الان کجایی؟....حالت چطوره؟....تو هم مثل ما منتظر ماه رمضونی؟.....راستی آقا چطور با این گرمای طاقت فرسا روزه بگیرم؟....تو هم مثل من لحظه شماری می کنی؟....آقا جون توی ماه رجبیم....ماهی که شعبان پشت سرش میاد....ماه تو آقا.....میخوام بازم بیام ببینمت ولی اندفعه اگه بیام قبلش حرفامو جایی می نویسم که فراموش نکنم.....میدونی چقدر دوست دارم؟....مگه میشه؟...من که یه بارم ندیدمت!....پس چه جوریه انقد دوست دارم؟....غصه نخور آقا جون برای فرجت دعا می کنم....عصرهای جمعه غم سنگینی توی دلم میشنه...فردا جمعست و انتظارتو حس میکنم.
آقا جونم خیلی مظلوم داریم که الان زیر بار ظلم دارن میشکنن.....تو رو به جدت قسم بیشتر از این منتظرمون نذار....بیا تا با وجود تو حال تمام دشمنامونو بگیریم....بیا که بدون تو نمیتونیم....بیا که جونم به لبم رسیده....فقط بیا آقا.
دوست کوچک تو خجسته(شیدا)

چرا نمیای امام زمانتو ببینی؟
امام زمان (عج) از کسی که سالها به دنبال ایشان گشته بود سوال کردند:شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
خودتون ماجراشو بخونید:
پسر مهزیار نقل میكند كه پس از توسلات عدیدهای در یك سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مكه مشرف میشود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارستهای را میبیند كه پس از سلام و معرفی خود، به اینكه از سوی حضرت مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است، از پسر مهزیار میپرسد: چه چیزی را طلب میكنی ای ابالحسن؟
گفتم: امامی كه محجوب و مخفی از عالم است.
گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
وقتی آن شخص پس از مقدماتی، عتی بن مهزیار را خدمت حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- میبرد حضرت در قسمتی از سخنانشان خطاب به او میفرماید: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب میگوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمائیت كند؟!
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟
دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری. به نقل از سایت اندیشه قم
امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
(إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذی خَلَقَ الاَْجْسامَ وَقَسَّمَ الاَْرْزاقَ، لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالٌّ فی جِسْم، لَیْسَ كَمِثْلِهِ شیءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، وَأَمَّا الاَْئِمَّهُ(علیهم السلام) فَإِنَّهُمْ یَسْأَلوُنَ اللّهَ تَعالى فَیَخْلُقُ، وَیَسْأَلوُنَهُ فَیَرْزِقُ، إِیجاباً لِمَسْأَلَتِهِمْ وَإِعْظاماً لِحَقِّهِمْ)
تنها خداوند متعال است كه اجسام را خلق و روزى ها را تقسیم كرده است; زیرا او جسم یا حلول كننده در جسم نیست. چیزى همانند او نیست. او شنوا و داناست; امّا ائمّه(علیهم السلام) چیزى را از خدا مى خواهند و خدا نیز براى آنان خلق مى كند. از خدا مى خواهند، خدا هم روزى مى دهد. خدا چنین مى كند، چون بر خود حتم كرده كه خواسته ى آنان را اجابت و منزلت و شأن آن ها را عظیم گرداند.
الغیبه، طوسى، ص 294، ح248; احتجاج، ج2، ص285; بحارالأنوار، ج 25، ص 329، ح4.
امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
(إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسینَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)
ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم كه اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى نمودند.
احتجاج، ج2، ص323 ; الخرائج و الحرائج، ج2، ص903 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7
(مَنْ كانَ فی حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ)
هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نیز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.
كمال الدین، ج2، ص493، ح18 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص443، ح24 ; بحارالأنوار، ج51، ص331، ح
56
خواهــــرم یــزدان تو را پاک آفریــد شــاد و زیــبا ، از پـلیدی ها مبرا آفریـد
خواهــرم قـــرآن تو را پیــغام داد بهر خـوبی ها تو را انصــاف داد
ســوره های نور و احــزاب و نــساء می دهــد اکــنون تو را این سان ندا
مســتی و بـیهودگی اکـنون چــرا ؟ حـیف باشید نشـوی ،حـرف خــدا
بر فضـیلت ها ، کرامــت ها و وقـار پـای محــکم دار و زان کن افتخار
گر تو مـشتاق فضـیلت هـا شدی در مسـیرت عاشــق یـزدان شدی
کامـیابی ها برایـت محـرز اسـت لطف حق ، آرامش دل ، هر دم است
جلوه زن بر کــسی پوشیده نیـست صحبت صاحب سخن بیهوده نیست
هر یک از اعــضای زن غایت جمــال خوی نبود را او ، غیر از کمـال
چشم ، چانه ، دست و پا و مــوی او مهر و لطــف و حــالت نیکوی او
این همه خوبی چرا بازیچه شـــد ســوی حـــق نــا رفته بس آلوده شد
آشــنایی بخــش جان تو چنـــین گـــوش اگر داری به آیـــات مبیـن
با ســـپاست ارزش خود را بـدان حرف مولایت بخر با گوش جـان
صـاحب عطر و فضــیلت ها شــوی اینـــــچنین تو شــیـعـه زهــرا شوی
خواهــــرم یــزدان تو را پاک آفریــد شــاد و زیــبا ، از پـلیدی ها مبرا آفریـد
خواهــرم قـــرآن تو را پیــغام داد بهر خـوبی ها تو را انصــاف داد
ســوره های نور و احــزاب و نــساء می دهــد اکــنون تو را این سان ندا
مســتی و بـیهودگی اکـنون چــرا ؟ حـیف باشید نشـوی ،حـرف خــدا
بر فضـیلت ها ، کرامــت ها و وقـار پـای محــکم دار و زان کن افتخار
گر تو مـشتاق فضـیلت هـا شدی در مسـیرت عاشــق یـزدان شدی
کامـیابی ها برایـت محـرز اسـت لطف حق ، آرامش دل ، هر دم است
جلوه زن بر کــسی پوشیده نیـست صحبت صاحب سخن بیهوده نیست
هر یک از اعــضای زن غایت جمــال خوی نبود را او ، غیر از کمـال
چشم ، چانه ، دست و پا و مــوی او مهر و لطــف و حــالت نیکوی او
این همه خوبی چرا بازیچه شـــد ســوی حـــق نــا رفته بس آلوده شد
آشــنایی بخــش جان تو چنـــین گـــوش اگر داری به آیـــات مبیـن
با ســـپاست ارزش خود را بـدان حرف مولایت بخر با گوش جـان
صـاحب عطر و فضــیلت ها شــوی اینـــــچنین تو شــیـعـه زهــرا شوی
امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
(إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِكُمْ، وَلا ناسینَ لِذَكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ)
ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم كه اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى نمودند.
احتجاج، ج2، ص323 ; الخرائج و الحرائج، ج2، ص903 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7
امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
(مَنْ كانَ فی حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ)
هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نیز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.
كمال الدین، ج2، ص493، ح18 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص443، ح24 ; بحارالأنوار، ج51، ص331، ح
56

سلام آقا.....آخرین باری که اومدم جمکرانت کلی حرف داشتم که بهت بگم....گفتم برم اونجا انقد از دردام به آقا میگم تا خودش راهی جلو پام بذاره....ولی وقتی که اومدم نمیدونستم چی ازت بخوام.....فقط میخواستم مثل همیشه نگات کنم.
آقا خیلی زمونه خراب شده و خودت بهتر آگاهی از احوال همه ما....میدونم چه غمی توی دلته چون این غمو ما هم داریم.....چه راحت گناه میکنیم آقا....میدونی چند روز پیش که توی خیابون بودم و پسری با اصرار میخواست فالهای خیسی که در دستش عرق کرده بود را به من بفروشه چه حالی داشتم؟.....و اون طرف دختری رو میدیدم که پول رژ لبش از سر تا پای اون پسر هم گرانتر بود.
آقا وقتی می بینم که به چه راحتی مردی به چشمان من زل میزند و نگاه شهوت بارش را بر من میریزد و چه حالی پیدا میکنم؟
خیلی دلم از دنیا گرفته آقا.....کجایی که زبون این بیگانه های غربی را ببندی؟که انقدر به اسلام توهین نکنن؟کجایی که ببینی اسلام به کجا داره میکشه؟....آقا جون قربونت برم تا کی باید منتظر باشیم؟.....همیشه از انتظار میترسم.....ولی انتظاری که توش وصالی باشه لذت بخشه....میدونم یه روز میای....شاید اون روز من از قبرم سر در بیارم.....ولی همه منتظرتن....آقا جون قربون جمکرانت بشم تو الان کجایی؟....حالت چطوره؟....تو هم مثل ما منتظر ماه رمضونی؟.....راستی آقا چطور با این گرمای طاقت فرسا روزه بگیرم؟....تو هم مثل من لحظه شماری می کنی؟....آقا جون توی ماه رجبیم....ماهی که شعبان پشت سرش میاد....ماه تو آقا.....میخوام بازم بیام ببینمت ولی اندفعه اگه بیام قبلش حرفامو جایی می نویسم که فراموش نکنم.....میدونی چقدر دوست دارم؟....مگه میشه؟...من که یه بارم ندیدمت!....پس چه جوریه انقد دوست دارم؟....غصه نخور آقا جون برای فرجت دعا می کنم....عصرهای جمعه غم سنگینی توی دلم میشنه...فردا جمعست و انتظارتو حس میکنم.
آقا جونم خیلی مظلوم داریم که الان زیر بار ظلم دارن میشکنن.....تو رو به جدت قسم بیشتر از این منتظرمون نذار....بیا تا با وجود تو حال تمام دشمنامونو بگیریم....بیا که بدون تو نمیتونیم....بیا که جونم به لبم رسیده....فقط بیا آقا.
دوست کوچک تو خجسته(شیدا)

چرا نمیای امام زمانتو ببینی؟
امام زمان (عج) از کسی که سالها به دنبال ایشان گشته بود سوال کردند:شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
خودتون ماجراشو بخونید:
پسر مهزیار نقل میكند كه پس از توسلات عدیدهای در یك سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مكه مشرف میشود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارستهای را میبیند كه پس از سلام و معرفی خود، به اینكه از سوی حضرت مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است، از پسر مهزیار میپرسد: چه چیزی را طلب میكنی ای ابالحسن؟
گفتم: امامی كه محجوب و مخفی از عالم است.
گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
وقتی آن شخص پس از مقدماتی، عتی بن مهزیار را خدمت حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- میبرد حضرت در قسمتی از سخنانشان خطاب به او میفرماید: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب میگوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمائیت كند؟!
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟
دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری. به نقل از سایت اندیشه قم
امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:
(إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذی خَلَقَ الاَْجْسامَ وَقَسَّمَ الاَْرْزاقَ، لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالٌّ فی جِسْم، لَیْسَ كَمِثْلِهِ شیءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، وَأَمَّا الاَْئِمَّهُ(علیهم السلام) فَإِنَّهُمْ یَسْأَلوُنَ اللّهَ تَعالى فَیَخْلُقُ، وَیَسْأَلوُنَهُ فَیَرْزِقُ، إِیجاباً لِمَسْأَلَتِهِمْ وَإِعْظاماً لِحَقِّهِمْ)
تنها خداوند متعال است كه اجسام را خلق و روزى ها را تقسیم كرده است; زیرا او جسم یا حلول كننده در جسم نیست. چیزى همانند او نیست. او شنوا و داناست; امّا ائمّه(علیهم السلام) چیزى را از خدا مى خواهند و خدا نیز براى آنان خلق مى كند. از خدا مى خواهند، خدا هم روزى مى دهد. خدا چنین مى كند، چون بر خود حتم كرده كه خواسته ى آنان را اجابت و منزلت و شأن آن ها را عظیم گرداند.
الغیبه، طوسى، ص 294، ح248; احتجاج، ج2، ص285; بحارالأنوار، ج 25، ص 329، ح4.

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت